محمد على مجاهدى
711
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
مجموعه غزل : گفتم به لحظه نام تو را ، جاودانه شد ( نشر آفاق ، سال 82 ) و اى بىنشان محض ( انتشارات اسوه ، سال 82 ) . وليئى در شمار شاعران بااستعدادى است كه زبان خود را در شعر پيدا كرده و در زمينهء شعر آيينى نيز داراى تجربههاى ارزشمندى است . ساختار لفظى شعر او محكم و متين و شاكلهء محتوايى سرودههايش قويم و رنگين است . اين خون كيست . . . ؟ اين خون كيست روى زمين موج مىزند ؟ * در آن ستارههاى يقين موج مىزند ؟ قطعا گلوى تشنهء دريا بريده است * ورنه چرا ؟ چگونه چنين موج مىزند ؟ وحىست اين ، گلوى كرا تيغ بوسه زد ؟ * هر سوى ، سورههاى مبين موج مىزند مىبينم اين دقيقه تو گويى سوار را * خورشيد را ، كه بر سرِ زين موج مىزند در خوابهاى درهم هر شام كوفيان * قرآن به خون تازه عجين ، موج مىزند بعد از هزار سال سياه اين چه چشمهاىست * از چشمهاى سرخ حَزين موج مىزند ؟ تنها دو واژه مىبينمت به روشنى آفتابها * قرآنِ شرحهْ شرحهء هر شام خوابها گيجاند از تلاطم خون تو ، رودها * مستند از تلفظ نامت ، شرابها هر شب برين صحيفهء گسترده تا ابد * سرگرم مشق نام بلندت شهابها آن پرسشى كه ظهر عطش بر لبت دميد * همواره مىخروشد و دارد جوابها بر روى خاك تبزده ، از شرم جارىاند * بعد از تو آبرو كه ندارند آبها رؤياىِشان به كام عطش آب گشتنست * بر هم زدهست حلق تو خواب سرابها دلها ، كتيبههاى عطشنامهء تواند * ناممكنست شعلهء خون در كتابها تنها دو واژه - خون خداوند - شرح توست * مستغنىست وصف تو از پيچ و تابها ستارهء فردا بلند قامت زينب ، قيامت كبراست * كه در زمينِ زمان سوز كربلا برپاست به وصف روح بلندش چه مىتوانم گفت ؟ * بهار ناز تعزّل ، قصيدهء غرّاست غرور سرخ صدايش ، تكلّم امواج * همان كه خاك عطشناك كربلا مىخواست